جمعه 06 خرداد 1401
کد خبر : 876
چاپ

روایت «سالار» از «سردار»

/public/files/shares/روایت «سالار» از «سردار»_1653637931.jpg
یادداشت محمد علی گلابزاده ـ مدیر مرکز کرمان‌شناسی

«سالاری» دادستان کرمان، در همایش میراث فرهنگی، بغض فرو خفته در حنجره هزاران دردمند و دلبسته میراث فرهنگی را فریاد زد و به ویژه از عشق و علاقه سردار دل‌ها، حاج قاسم سلیمانی به میراث نیاکان و آثار تاریخی سخن گفت و به نقل دو خاطره شنیده نشده از سردار سلیمانی پرداخت. با دیدن این صحنه با خودم گفتم چه زیباست روایت سالار از درایت سردار.

دادخدا سالاری، که خود از یاران نزدیک سردار است چنان به دفاع از آثار تاریخی و مواریث فرهنگی پرداخت که یک لحظه تصور کردم ایشان وکالت محمد مظفر میبدی، بانی مسجد جامع و ملک توران سلجوقی، بانی مسجد ملک یا امام امروز و سازندگان و بانیان قلعه منوجان و ارگ بم و گنبد جبلیه و دیگر آثار تاریخی کشور را پذیرفته است. مگر باورکردنی بود که دادستانی، با همه محدودیت‌های عرصه قضا، این چنین از بن جان فریاد برآورد و به دفاع از مواریث تاریخی و فرهنگی برخیزد؟ به ویژه آنجا که سالاری بر سر برخی نمایندگان که معتقدند باید میراث فرهنگی و آثار بازمانده از نیاکان را فروخت و… فریاد زد: «این آثار، مادر وطن هستند؛ چطور ممکن است مام میهن را فروخت؟» می‌خواستم برخیزم و به عنوان کسی که پنجاه سال است تمامی تلاش خود را در این راه معطوف کرده‌، سر تا پای او را گلباران کنم و بگویم، تو سخنی گفتی که حتی برخی از دست اندرکاران میراث فرهنگی هم حاضر نیستند، این قدر مایه بگذارند. بگذار آنها که «فی قلوبهم مرض» است بگویند این قلم به لوث تملق آلوده شده؛ اما اگر این ذرّه آبرو در این راه به مصرف نرسد، کجا آن را خرج کنم؟ وقتی می‌بینیم برخی آثار تاریخی این دیار ویران شد و کسی دم برنیاورد، وقتی می‌بینیم برخی بناهای تاریخی به دست بعضی تندروها، تغییر ماهیت داده‌اند و کسی پاسخگوی اعتراض‌ها نیست، زمانی که بنای دویست ساله این شهر با صدها خاطره تاریخی و هزاران برگ سندی که در آن تحریر شده، به موزه چراغ نفتی تبدیل می‌شود و فریادهای چندساله دوستداران میراث، ره به جایی نبرده و زمانی که التماس‌ها و اشک‌ها و درخواست‌های دلسوزان میراث فرهنگی را فریادرسی نیست و حالا می‌بینیم دادستانی شهر، این چنین دل به آثار تاریخی بسته که آنها را مادر وطن می‌نامد و با شگفتی می‌پرسد «ما دردمان را بفروشیم؟!»، چطور ممکن است ذوق‌زده، اشک خامه بر دامان نامه نریخت و با این واژه‌ها و کلمات ادای دین نکرد؟ کدام مدیر مسئول و کارشناس و کاوشگر را دیدیم که با چنین بیانی در مقام دفاع از میراث فرهنگی بایستد؟ پس بگذار تاریخ بداند که در زمان کم‌توجهی به آثار گرانقدر نیاکانمان، کسانی هم بودند که در مقام‌های حساس قضایی و حکومتی، این چنین برآشفتند و فریاد زدند.

حالا از زبان «سالار» حدیث «سردار» را بشنوید که گفت: زمانی که در جیرفت مسئولیت دادگاه انقلاب را به عهده داشتم و تپه‌های باستانی هزاران ساله این سرزمین، به‌دست عده‌ای سودجوی ناستوده، شخم زده شده و ده‌ها اثر تاریخی از آن بیرون آورده و به ثمن بخس فروخته شده بود، روزی حاج قاسم به جیرفت و سراغ من آمد و گفت این چه وضعی است که پیش آمده؟ چرا کسی به این مسأله مهم ورود نمی‌کند؟ گفتم مسأله اخیر در حوزه مسئولیت من نیست و به واحدهای دیگر مربوط می‌شود. ایشان با عصبانیت گفت: یعنی چه، مگر این تپه‌ها و اشیایی که این‌گونه مورد چپاول قرار گرفته‌اند، بخشی از سرزمین ما نیست؟ آیا وقتی دشمن به دیار ما حمله می‌کند، می‌توان گفت مسئولیت دفاع، فقط با فلان نهاد و ارگان نظامی و انتظامی است؟ اینک باید پرسید، کدام دلداده و دلپریشِ آثار تاریخی و میراث فرهنگی که سنگ‌ وطن را بر سینه می‌زند، غیرتمندتر از سردار سراغ دارید؟

اما خاطره دیگری که دادخدا سالاری، یار همراه و سی و چند ساله سردار نقل کرد و تصویری با شکوه از عشقِ وطنخواهیِ حاج قاسم را به تاریخ سپرد این بود که از زبان سردار گفت: وقتی در سوریه بودم یک روز اردوغان مرا دعوت کرد که برای دیدار یکی از جاذبه‌های تاریخی به محلی بین ترکیه و سوریه برویم، محوطه‌ای با چند سنگ در میانه آن. اردوغان گفته بود، این محل نبردگاه ایرانیان با رومی‌ها بوده که اکنون از مراکز توریستی و مورد بازدید گروه‌های مختلف جهانگردی است و هر سال مبالغ قابل توجهی درآمد برایمان در بر دارد. در اینجا سردار گفته بود ببین اینها از چه جاذبه‌هایی کسب درآمد می‌کنند و ما با آن همه مکان‌های دیدنی مختلف و آثار تاریخی گرانبها …

سالاری افزود: به او گفتم شاید اردوغان نمی‌دانسته که این منطقه به نام حرّان و نبردگاه کروسوس فرمانده رومی و سورنا فرمانده بزرگ ایرانی بوده که در آن کروسوس شکست خورد و نهایتاً هم کشته شد.

باری، سردار سلیمانی به جز عشق و باوری که به اسلام و نظام داشت و اندک کسانی را در این زمینه همسنگ او می‌شناسیم، در زمینه عشق و علاقه به وطن و پایبندی به ارزش‌های تاریخی و فرهنگی نیز سرآمد بود. تردید ندارم اگر دادستان کرمان، فریاد خود را به عیوق می‌رساند و این چنین دلسوزانه از میراث کهن و آثار تاریخی سخن می‌گوید و در این راه از هر مقام مسئولی در میراث فرهنگی پیشی می‌گیرد، همه اینها، از عشق سردار به وطن مایه گرفته و او این شور و شوق را در مکتب حاج قاسم آموخته‌است. بی‌گمان، دوستان عزیزی که در نهاد «مکتب حاج قاسم» خدمت می‌کنند، این بخش از شخصیت او را نادیده نخواهند گرفت و پاسداری از مواریث فرهنگی را آن گونه که او می‌خواست در دستور کار قرار خواهند داد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.

پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.